پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۶

بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید

کو چرا دست تطاول به سر زلف تو ساید

سوده بر سنبل گیسوی تمنای تو دستی

که به بستان دگر از جیب صبا بوی گل آید

داغ گلبرگ رخت ماند چنان بر دل خونین

که گل سرخ ز خاکم عوض سبزه برآید

داند ار واعظ ما شادی قرب و غم دوری

دیگر از دوزخ و فردوس حدیثی نسراید

نفسی چند به کنج قفس آسوده کشیدی

لاجرم سیر چمن جز غمت ای دل نفزاید

دور ریزد به گلو صد خم خونش به تلافی

هرکه یک دم ز شکر پاره ی لعل تو بخاید

نکشم منت دربان، ندهم زحمت حاجب

دانم آن در که تو بندی دگرم کس نگشاید

چه به کامم برسانی چه به حسرت بنشانی

رو به غیر تو درآیین من ای دوست نشاید

چون صفایی همه ایام نشینی به تحیر

اگر آن حور جنانت نظری رخ بنماید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
  2. شمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید
  3. شمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دید
  4. شمارهٔ ۲۱۱هرکه دلاویزی گیسوت دید
  5. شمارهٔ ۲۱۲کار خونریزی لعلت چو به فرجام رسید
  6. شمارهٔ ۲۱۳آوخ که یار برسر این ناتوان رسید
  7. شمارهٔ ۲۱۴چون صبح عید هفتم ماه رجب رسید
  8. شمارهٔ ۲۱۵فقیه شهر که سجاده ها برآب کشید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.