پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۱

مگو دل ها به طراری رباید

که با رغبت دل از دنبالش آید

به بستان پیش آن قد سرو بی روی

بگوتا خویش را کمتر ستاید

که هستش گرچه قامت دلکش اما

در آغوش وی آسودن نشاید

جز این از برگ و بارش چیست حاصل

که سر تا ساق گیسویت نماند

چه گیسویی که چون زلف عروسان

نه عنبر بیزد و نه مشک ساید

کجا سرو از وفا و مهربانی

بدین لطف و صفا با کس برآید

قیامش را قعودی دلنشین کو

نشست و خاستی مخصوص باید

نه در گلزار پهلویت نشیند

نه در بازار همراهت بیاید

نه رفتاری که زان رنجی بکاهد

نه گفتاری که زان غنجی فزاید

کمال حسن و زیبایی همین بود

به از وی صورتی کی رخ گشاید

خدا از ترک اولی منع فرمود

کجا خود ترک اولی می نماید

مگر او خود صفایی در دوگیتی

مرا گرد غم از خاطر زداید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  2. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  3. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
  4. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
  5. شمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
  6. شمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
  7. شمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید
  8. شمارهٔ ۲۱۰یک نظر از دیده ی ماروت دید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.