پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۰

با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید

که ز دیدار مگر دیده و دل سیر آید

تا به تعجیل ز بالین نرود عمر عزیز

نه عجب جان اگر از سینه به تأخیر آید

اثری هست عجب خاک سر کوی ترا

که درد هر که نهد پای زمین گیر آید

چین به ابرو زده چشم سیهش تا چه کند

ترک بد مست اگر دست به شمشیر آید

این غزال از چه نژاد است که در نیم نگاه

کمترین صید شکار افکن او شیر آید

شد عیان صورتی از پرده که بامعنی دی

عالمی در نظرم پرده ی تصویر آید

فتح دل ها همه ز ابرو کند اینک شمشیر

کرد کاری که کم از مالک تدبیر آید

گرنه جعد به خمت شعبده باز است چرا

موبه مو در نظرم حلقهٔ زنجیر آید

راند برصفحه ی رخ اشک صفایی غم دل

کاین نه شرحی است که از خامه به تحریر آید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  2. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  3. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  4. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
  5. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
  6. شمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
  7. شمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
  8. شمارهٔ ۲۰۹هر دمت کز مژه بر سینه ی من تیر نیاید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.