پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۹

نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید

گویی از غارت آن سلسله نافه گر آید

مویی افتاده ز گیوس تو در دست صبا را

کاین چنین غالیه گستر به همه بوم و بر آید

تویی آن گلبن بیخار که از شوق تماشا

بلبل باغ ترا جان عوض ناله برآید

بس که شیرین و مطبوع و دلاویزی و دلجو

زهر از دست توام با همه تلخی شکر آید

جای در خلوت جان دادمش آخر که مبادا

غمت از رخنه ی دل نیز چو من در بدر آید

تر نشد پای دلم در شکن زلف تو روزی

زین چه حاصل که سرشکم همه شب تا کمر آید

خود گرفتم دل خوبان همه خاراست به سختی

این قدر ناله ی عشاق چرا بی اثر آید

دل مجروح مرا یک نظر از چشم تو کافی

وین بود مرهم زخمی که ز تیر نظر آید

ساختم با غم جانان همه ایام صفایی

تا دگر او به که سازد چو مرا عمر سرآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  2. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  3. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  4. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  5. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
  6. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
  7. شمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
  8. شمارهٔ ۲۰۸نیست حاجت که دل از دست کسی او برباید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.