پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۸

جز از لب جانانه که چندین شکر آید

کشنید که تنگ شکر از لعل تر آید

تا صدق نباشد چه اثر ناله ی کس را

نادر بود ار تیره خطا کارگر آید

در پیکر خارا سر خار ار بتوان کوفت

حاشا که به دل آه منت پی سپر آید

افغان مرا در دل سندان تو ره نیست

کاری مگر از ناله ی صاحب اثر آید

بر نایبه ی عشق نپاید مگر آن دل

کز روی رضا تیغ بلا را سپر آید

در راه وفای تو دیغ از سر و جان نیست

تحصیل مراد تو گر از جان و سر آید

در عشق تو یک دور به پایان شد و غم نیست

عمی همه شادم که بدین دست سر آید

برتابد اگر در شب تارم رخ چون صبح

چون روز شبم روشن و شامم سحر آید

پامال تو خواهد سر و تن بی همه افسوس

از دست صفایی اگر این کار برآید

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  2. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  3. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  4. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  5. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  6. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
  7. شمارهٔ ۲۰۶بر تو از دست صبا شام و سحر غیرتم آید
  8. شمارهٔ ۲۰۷صاحب دلی به سیر کمانت نظر نکرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.