پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۶

روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود

مشکل که ز اشک من کف پای تو تر شود

از چنگ غمزه دل نسپارم به دست زلف

مجنون ما ز سلسله دیوانه تر شود

سودای آشیان چو ندارم غمیم نیست

کو مرغ دل به دام تو بی بال و پر شود

غمهای عشق را ندهد جای در درون

الا دلی که تیغ جفا را سپر شود

او با رقیب راغب و ترسم که چرخ نیز

آخر رفیق آن بت بیدادگر شود

رسوایی ار نتیجه عشق از نخست نیست

بر عاشق اشک و آه چرا پرده در شود

باشد سیه تر از شب مرگم هزار بار

روزی که در بهشت مرا بی تو سر شود

این است شرط پی سپری های راه عشق

کاول قدم رونده ز خود بی خبر شود

دستان اگر به ذیل هنر در زند همی

نزد خرد صفایی ما با خطر شود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
  2. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  3. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  4. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  5. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  6. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  7. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
  8. شمارهٔ ۲۰۵چشم و ابرویش به قهرم دل رباید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.