پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۵

در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود

تا چه پیش آید کسی را کز پی دل می‌رود

دل نگهدار از صف مژگان او کز فرط حرص

صد سوار اینجا پی یک نیم‌بسمل می‌رود

هست عذرایی مگر در کاروان امشب که باز

از قطار اشک وامق ناقه در گل می‌رود

دیدم از شوق شهادت بارها در کوی عشق

نیم کشتی کز قفای تیغ قاتل می‌رود

عشق را بازی نپنداری که نقش مهر دوست

در دل آسان آید اما سخت مشکل می‌رود

غرقهٔ غرقاب این قلزم همین ماییم و بس

ورنه هرکس زورقی دارد به ساحل می‌رود

نیست با این کاروان گر آفتابی پس چرا

سایه‌آسا هرکس از دنبال محمل می‌رود

خون‌بهای ماست زخمی دیگر از شمشیر دوست

تا نریزد خونم این حسرت کی از دل می‌رود

نور مقبول ار صفایی در تو کامل‌تر شتافت

نیست دور این بحث‌ها بر نقص قابل می‌رود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
  2. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
  3. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  4. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  5. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  6. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  7. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
  8. شمارهٔ ۲۰۴ستم گری که جفا کیش اوست دل برباید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.