پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۴

به مینو منظری دوشم سری بود

که جنات از جمالش مظهری بود

دل از دستش نیارستم ستادن

که زین مشکل مرا مشکل تری بود

مسلمان زاده ی این مایه بی باک

غریب اسلام دعوی کافری بود

ز درد امروز اگر نالم عجب نیست

که دل را هر نگاهش خنجری بود

به خونریز من از هر نیش مژگان

بهر عضوم سرا پا نشتری بود

به رخ زان حلقه ها زلفش زره سار

چو بر گنجی نگهبان اژدری بود

به تسخیر دل و جان بی عزایم

ز چشم فتنه جو جادوگری بود

رخش رخشان چو روز از زلف شب تاب

به عقرب به ز خورشید اختری بود

مرا شوری چنان نز خوی خود خاست

که آن وجد و سماع از دیگری بود

سخن کوته صفایی کی ترا کام

شود شیرین که گویی شکری بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
  2. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
  3. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
  4. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  5. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  6. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
  7. شمارهٔ ۲۰۲ازین پس دور من چندی نپاید
  8. شمارهٔ ۲۰۳هزار کام ز لعل تو یک دقیقه برآید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.