پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۹۲

مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود

تا به کام خویشتن در دام آن صیاد بود

روبرو شاگرد نقاشی دل از دستم ستاد

کو به فن دلبری استاد صد استاد بود

سینه کندم درغم جانان و شادم کز وفا

نقل ما شیرین تر از افسانه ی فرهاد بود

بعد عمری یک رهم بر سر رسید این هم نه خود

ز اهتمام بخت من، کز طالع فریاد بود

وقت جان دادن قتیلت نز رهایی در طرب

با غم هجران به مرگ زندگانی شاد بود

کشت و پس برتربتم گیسو فشان بگریست زار

گوئیا آشفتگی های من او را یاد بود

کشتن فرهاد از آن شیرین دهان بیداد نیست

هر چه با ما کرد آن خسرو کمال داد بود

خوی خون ریزی پدر یادش نداد از روی عمد

کاین جوان از کودکی خونخوار مادرزاد بود

هر چه گفتی جز حدیث لعل آن نوشین دهن

از شکر تا زهر در گوش صفایی باد بود

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بود
  2. شمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود
  3. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
  4. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
  5. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
  6. شمارهٔ ۱۹۹نکهت نافه ز انفاس نسیم سحر آید
  7. شمارهٔ ۲۰۰با حضور تو به لب جانم از آن دیرآید
  8. شمارهٔ ۲۰۱مگو دل ها به طراری رباید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.