پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۷

گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند

کاش مشتاق تماشا را دم دیگر زنند

پادشه را هم بر این ترکان کافر حکم نیست

ور به خون مسلمین بی پرده دامن بر زنند

ترسم آید موجب صد جرم شور عاشقان

آه اگر خوبان قدم در عرصه ی محشر زنند

دادخواهی را مگر سازند دستاویز خویش

در قیامت کشتگان دستت به دامان در زنند

می برد پایان سامان غمت را کو مجال

کز گریبان دست بردارند تا بر سر زنند

دلبران در پرده و بیرون فتاد از پرده دل

وای بر ما آن محل کز پرده چون مه سر زنند

بر نتابد پنجه شان با ساعد روح القدس

ورنه با این دست و بازو راه پیغمبر زنند

جامه گلناری کنند از خون حلق آنگه به عکس

خیمه زنگاری از خط بر لب کوثر زنند

آن دوچشم از یک نگه خوردند خونم بی شراب

چیست تدبیرم صفایی پس اگر ساغر زنند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
  2. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
  3. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
  4. شمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
  5. شمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بود
  6. شمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بود
  7. شمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود
  8. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.