پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۹

عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند

دین و دل واله و زنجیری سودای تو بیند

کفر و اسلام معلق نگرد بسته به مویی

که بدین دست کس آن سلسله در پای تو بیند

صد چو فرعون نهد گردن تسلیم خدا را

که دو ثعبان مبین بر ید بیضای تو بیند

پیرهن پاره کند همچو گل از دست تغابن

یک نظر بلبل اگر غنچه ی گویای تو بیند

از کف ساقی تسنیم فتد ساغر صهبا

گر یکی لعل نمک خند شکر خای تو بیند

تا رقیبت شده بیدار نظر بازی مردم

دیده در خواب مگر طلعت زیبای تو بیند

مهر با ناخن غیرت بخراشد رخ رخشا

گر به عبرت نظری چهر دلارای تو بیند

ریزد انجم عوض اشک و عرق از رخ گردون

گر درست از نظر پاک سراپای تو بیند

سرو را نیست به قد تو سر همسری اما

سر کشید از سر دیوار که بالای تو بیند

در صف واقعه خود را کشد از رشک صفایی

چون صفاصف همه را محوتماشای تو بیند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
  2. شمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
  3. شمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بود
  4. شمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بود
  5. شمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود
  6. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
  7. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
  8. شمارهٔ ۱۹۸جز از لب جانانه که چندین شکر آید
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.