پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۸

اگر یک چندم از دل برگشایند

از آن بهتر که صد پندم سرایند

به دستی کو مرا پا بست خود ساخت

ندانم دیگرانم چون گشایند

به مرغان اسیر اغرای پرواز

چه حاصل تا رسن بردست و پایند

مرا مهر بتی کیش است و ترسم

همه عالم بدین آیین گرایند

هر آنکو منکر صنع خدایی است

ترا کو یک نظر بروی نمایند

به محشر چون در آیی حور و غلمان

به مینو بی تو یک ساعت نپایند

گر آنجا بنگرندت اهل جنات

به بنگاه جحیم از سر درآیند

کند دعوی عشقت هر کس اما

چنین جان ها مر آن غم را نشایند

به می ساقی نه بی مطرب مپندار

غبار رنجم از خاطر زدایند

صفایی لعل میگون جزع خونخوار

مرا در عین غم شادی فزایند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
  2. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
  3. شمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
  4. شمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بود
  5. شمارهٔ ۱۹۴به مینو منظری دوشم سری بود
  6. شمارهٔ ۱۹۵در دلم هر لحظه صد سودای باطل می‌رود
  7. شمارهٔ ۱۹۶روی زمین ز گریه ی من گر شمر شود
  8. شمارهٔ ۱۹۷رفت و دل رفت ز ره کز پی آن ماه شود
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.