پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۱

بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند

مسلم است که آهنگ قتل ما دارند

خدای را خبرم ده که کیستند این قوم

که دشمنی همه با دوستان روا دارند

به شیرگیری ترکان نگر که با همه شور

نه خوف حشر و نه اندیشه ی جزا دارند

مبین ز چشم حقارت به ما که درویشان

ز دولت سر عشق تو کیمیا دارند

به یاد شورش عشاق بین که هر شب و روز

ز رشک بر سر کویت چه ماجرا دارند

حدیث غنچه ی خاموش تست با دل تنگ

که بلبلان سحر خیز با صبا دارند

ز راز دل نگشایم زبان به محضر غیر

وگر بسوختم همچو شمع واره وا دارند

به تیر غمزه اگر ساخت کار من نه شگفت

شهان گهی نگهی خاص با گدا دارند

ز زلف سرکشت آن قصه های دور و دراز

حکایتی است که از نافه ی ختا دارند

چه چشم ها نگران در قفاست خوبان را

ز حلقه حلقه کمندی که در قفا دارند

ز فصل گلشن چهرش صفایی این اسفار

روایتی است که از روضه ی صفا دارند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
  2. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
  3. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
  4. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
  5. شمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند
  6. شمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایند
  7. شمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
  8. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.