پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۳

چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند

تنها ز من هزار دل آوره در کمند

نتوان بریدنم ز تو پیوند دوستی

ور بند بندژ من همه از هم جدا کنند

منع از گدای خود مکن ای شه که عیب نیست

هستیم اگر به دولت حسنت نیازمند

یکسر برون خرام که پنهان کنند روی

از خجلت جمال تو خوبان خود پسند

قد برفراز تا همه آیند سر به زیر

سرو و صنوبر و گل و شمشاد و ناروند

پستم چنین به خاک ره خویشتن مبین

باشد به دستبوس تو روزی شوم بلند

جان رایگان به پای تو ریزم که بی دریغ

در باب این متاع مرا نیست چون و چند

چل سال یک نفس غمت از من جدا نزیست

بودم به چشم مردم اگر شاد اگر نژند

دور از تو خود بگو که صفایی کند چکار

ناچار اگر همی نتواند دل از تو کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
  2. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
  3. شمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند
  4. شمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایند
  5. شمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
  6. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
  7. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
  8. شمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.