پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۸۴

عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند

با دل مجنونم این زنجیر یارب چون کند

تا به گونا گون بسوزد روز هجر این دل مرا

در شب وصلم به عمد الطاف گوناگون کند

با کمال تنگدستی منت ایزد را که عشق

هر دمم زین اشک و رخ چون سیم و زر قارون کند

کید اندازد نقاب از رخ یکی خورشیدوار

پرتو مهرش زمین را خجلت گردون کند

حسن او بی کوشش صیاد چندین دل برد

عشق او بی جنبش جلاد چندین خون کند

رشحه ای از لعل نوشین خند شکر خای او

در مذاقم کار صد خم باده گلگون کند

بر سر بالین من مگذر که هر شب تف دل

از تنور سینه ام کاشانه چون کانون کند

دل نهادم بر فراق اما صفایی شوق قرب

هر نفس از حد حلم و حالتم بیرون کند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
  2. شمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند
  3. شمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایند
  4. شمارهٔ ۱۸۹عقل اگر حلقه ی زلف زره آسای تو بیند
  5. شمارهٔ ۱۹۰چشم معنی نگر عارف اگر روی تو بیند
  6. شمارهٔ ۱۹۱شرع در خون رود ار قامت دلجوی تو بیند
  7. شمارهٔ ۱۹۲مرغ دل از قید غم های جهان آزاد بود
  8. شمارهٔ ۱۹۳به بزمم دوش حورا پیکری بود
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.