پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۹

برس به داد دل ما که پادشاهی چند

رسیده اند به فریاد داد خواهی چند

گهی به زخمی و گاهم به مرهمی بنواز

به سوی ما فکن از مهر و کین نگاهی چند

کشد فراق چو ما را بدو سپار چرا

به گردن تو فتد خون بی گناهی چند

به خون من چه بود پاسخت که هست مرا

ز زلف و غمزه و خال و رخت گواهی چند

کدام شب به امیدی که روز از آن گذری

به سر نکرده ام از عمد خاک راهی چند

به صید صوفی و زاهد به دیر و کعبه خرام

خراب ساز کلیسا و خانقاهی چند

به حلقه حلقه ی گیسو بری ز ره دل ما

به راه خلق کنی از طناب چاهی چند

به دیده طره ی ترکان مرا نماید راست

ز خجلت خم زلف تو رو سیاهی چند

مبند باد به چنبر، به هاون آب مسای

چسود زین دو صفایی در اشک و آهی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
  2. شمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پند
  3. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
  4. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
  5. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
  6. شمارهٔ ۱۸۶گر مهم چو مهر ز آن جمال و چهر با شروط مهر دلبری کند
  7. شمارهٔ ۱۸۷گل رخان کز خار مژگان دم به دم خنجر زنند
  8. شمارهٔ ۱۸۸اگر یک چندم از دل برگشایند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.