پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۶

داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند

تا تصور نکنی یکدل و جانانی چند

وقت دل خوش که مرا هر نظر از ظلمت تست

باز در گنج شبستان در بستانی چند

ذوق یک بوسه بهکام من از آن نوش دهان

هست صدبار به از چشمه ی حیوانی چند

روید از بوی تو هم خواب ترا عمر دراز

هست بر دعوی من زلف تو برهانی چند

نیست کس لایق و رشکم نهلد ورنه همی

بخشم از لعل توخاتم به سلیمانی چند

دل بهر عضو تو صد جاست گرفتار فسون

کس ندیده است گنه کاری و زندانی چند

تا زنی چشم بهم زان دوکمان بی زد و خورد

صیدت آید همه این شهر به پیکانی چند

بر رخ آویخته گیسوی کجت گفتی راست

داشت در کف ید بیضای تو شعبانی چند

ترسمت خاطر نازک زید از ناله ملول

کردمی ورنه دلت نرم به افغانی چند

پی یک درد که دارد چو صفایی همه عمر

از وجود طرب انگیز تو درمانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  3. شمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند
  4. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
  5. شمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پند
  6. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
  7. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
  8. شمارهٔ ۱۸۵اگر سرشک منت خاک راه تر نکند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.