پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۵

ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند

به یک نفیر بهم بر زنم جهانی چند

سرشک دل نکند تا سرای تن ویران

نهادم از مژه بردیده ناودانی چند

به جان فشانی و سربازیم اشارت کن

اگر به عهد حرام یابد امتحانی چند

سوای مهر تو عشاق را بسته که دید

ستاره ای که شود ماه آسمانی چند

مرا شمر سگ این آستان به حکم وفا

یکی حساب کن از خیل پاسبانی چند

ز طره تو به زلف بتان چه فرق که نیست

چنان که نسبت ثعبان به ریسمانی چند

فتم اسیر تو زلفا چه دوده ای که فتاد

اسیر هر خم موی تو دودمانی چند

چه پرسی از دل خود کشتگان خفته به خون

فتاده بر سر کوی تونیم جانی چند

ز تار زلف تو پیران خمیده جز تو جوان

که بست یک ره از این دست بدگمانی چند

مرا صفایی و سودای خوب رویان چیست

کجا برآمده یک پیر با جوانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  4. شمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند
  5. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
  6. شمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پند
  7. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
  8. شمارهٔ ۱۸۴عقل را گیسوی لیلی طلعتان مجنون کند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.