پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۴

فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند

که از معانی حسنت کنم بیانی چند

کجا مجال که تا صبح حشر هر نفسی

کنم ز شام فراق تو داستانی چند

غم تو سوخت ریاضم به می چه خواهد ماند

به یک بهار اگر برخورد خزانی چند

نه باغبان و نه گلچین مرا به داد رسید

به سینه ماند همان حسرت فغانی چند

مگر به چنگ کنم یک ره آستین را

هزار ناحیه سودم بر آستانی چند

ز خوف و خشیت و خواری ز صبر و صدق و صفا

به عرض عشق تو آورد به ارمغانی چند

به چاک سینه ام از زخم آخرین پیداست

ز تیرهای نخستین به دل نشانی چند

مرا سپار به سگ های کوی خویش کنون

که نیست از همه هستی جز استخوانی چند

کجاست جز تو که آرایش صد انجمنی

صنوبری که بود زیب بوستانی چند

به قدر چهر خود آزادکن صفایی را

ز سرو و سوری و شمشاد و ارغوانی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  5. شمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند
  6. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
  7. شمارهٔ ۱۸۲باید دلی که درک معانی کند ز پند
  8. شمارهٔ ۱۸۳چون بگسلم نه زلف تو کز هر شکنج و بند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.