پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۹

گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند

گفت یک حرفم از آن عهد وفا یاد نماند

شور سودای تو ای خسرو شیرین دهنان

در جهان ذکری از افسانه فرهاد نماند

بنده ی طره ی دلبند تو کاندر همه شهر

به غلط هرگز از او گردنی آزاد نماند

تا تو زنار سر زلف فکندی بر دوش

ساکن کعبه به کف سبحه ی اوراد نماند

هر کجا پادشه حسن تو زد نوبت عشق

دل خیلی به خیال غم او شاد نماند

تا به سرو و سمنت دیده فرو دوخت نظر

در نظر نام و نشان از گل و شمشاد نماند

شد رقم نقش وجود تو چو بر لوح شهود

جفت بیرنگ تو در صفحه ی ایجاد نماند

آنچه ره داشت در امکان همه زیباتر ازین

صنعتی در قلم قدرت استاد نماند

نه لب از ناله به آرامش دل گشته خروش

بی تو از گریه مرا فرصت فریاد نماند

در جدایی همه گویند کنم کسب شکیب

غافل از آنکه مرا صبر خداداد نماند

کی فراموش کند از تو صفایی حاشا

تا تو در خاطری از خویشتنم یاد نماند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.