پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۸

جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد

یار آمد به سرم زود ولی دیر آمد

تا خورد خون مرا فاش از آن ابروی و چشم

ترک مست نگهش دست به شمشیر آمد

تا کرا بستهٔ گیسوی و سرین خواسته باز

بی جهت نیست که باکنده و زنجیر آمد

گر ندارد سر بوس کف پای تو چو ما

پس چرا طره ات از دوش سرازیر آمد

قوت آمدنم در پیت از ضعف نبود

ورنه از زلف دراز تو چه تقصیر آمد

دوش در واقعه ترکی به دو تیغم خون ریخت

خوابم امروز ز ابروی تو تعبیر آمد

کاری از پیش نبرد اشک سحرگاه مرا

اینک ای ناله ترا نوبت شبگیر آمد

از پی دوست صفایی دل و جان دادم باز

پیش عشاق مرا مایهٔ تشویر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.