پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۷

تا جان به هوای دلبر آمد

از دانش و دین ودل برآمد

بختم چو نکرد دستگیری

پای طلبم به سر در آمد

از هجر اجل رهاییم داد

شادم که زمان غم سرآمد

هر خون دلی که با تو خوردیم

خوشتر ز شراب و شکر آمد

ساقی عوض از سیم عرق ریخت

این سیم به ام از آن زر آمد

بشکسته دل از عرض درستم

تا کامروا زجوهر آمد

دل بست به رخ ز زلفش این بود

ماری که به گنج رهبر آمد

نازم قد و چهرت ای دلارام

کز پرده حسن تا درآمد

شنعت زن ماه کاشغر شد

خجلت ده سرو کشمر آمد

ماهی که زمردش براندام

سروی که طبر زدش برآمد

تا مالک ملک غم صفایی

بی منت گنج و لشکر آمد

با آنکه قدم به عرش می سود

با خاک در تو همسر آمد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  2. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.