پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۶

مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد

به شیدایی کشد کارش هر آن کز خویش غافل شد

ز دست دیده کی با کام دل خاکی به سر کردم

سرا پا آستانش چشم تا برهم زدم گل شد

فکند از پا و برد از دستم آن ترک کمان ابرو

جز این نبود جزای آن که با پیکان مقابل شد

به گلشن بالم ای صیاد زنهار از قفس مگشا

چه داند فرق دام و آشیان صیدی که بسمل شد

تسلی یافت دل ها در خم زلفش کرامت بین

که از تأثیر یک زنجیر صد دیوانه عاقل شد

غم من خور که خفتم بر سر تیرت زهی شادی

شهیدی را که گامی چند از دنبال قاتل شد

به وصلش تن زدم و اینک به هجرم جان سپاری بین

به یک بی فکری دل بنگر آسانم چه مشکل شد

سپردم دور از اوجانی که نزدیکش نیفشاندم

تغابن بود زین سودا مرا سودی که حاصل شد

صفایی را چون کشتی شکست از موج این دریا

که بعد از قرن ها یک تخته نتواند به ساحل شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  2. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  3. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.