پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۵

دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد

هر دودم از درون خاست صد شعله ام به سر شد

چون شمع ز آتش دل اشکم همی به رخ ریخت

بگداختم سراپای تا شام من سحر شد

با کس حدیث عشقت ما گفتگو نکردیم

حسن تو پرده در بود وین داستان سمر شد

عهد تو و شه ما پرسش ندارد از پی

مالی اگر هبا رفت خونی اگر هدر شد

صبرم به رنج هجران چندانکه سست تردید

دردم به کاوش عشق هر لحظه سخت تر شد

هر روز و شب به جایی است پا بست دلگشایی است

تن در بدر ز دل بود دل نیز دربدر شد

از دولت سر عشق بی هیچ گنج و لشکر

در ملک غم گدایت سلطان تاجور شد

تهدید قتلم از یار نشنیده مژده آورد

در حیرتم که زین راز قاصد کجا خبر شد

بر صبر دل نهادن مفتاح کامیابی است

این است در دو گیتی زهری اگر شکر شد

سودای این سفر پخت هر کس چو من صفایی

سودش همه زیان زاد امنش همه خطر شد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  2. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  3. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  4. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.