پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۴

خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد

برون کنیم ز سامان جان که جای تو باشد

جدا مکن ز خود آن را که از کمال محبت

رضا شود به جدایی اگر رضای تو باشد

مزن به تیغ تغافل به دست مرحمتم کش

اگر عطای تو موقوف بر جفای تو باشد

به قتل بر سر جانم گذار منت وافی

گر این کمینه نوا در خور فدای تو باشد

شکنج عشق و شمار شکیب را تو چه دانی

غمی که بهره ی من شدکجا برای تو باشد

ز سر به دوش میفکن کمند طره چه حاصل

از آن که دو دل خلق در قفای تو باشد

مزار مسکنت خود به سلطنت نفریبی

که شه گدای کسی شد که او گدای تو باشد

به سر درآیم و بوسم گذر که همه کس را

بدان امید که شاید محل پای تو باشد

به گاه نزع نگه نیز از او مجوی صفایی

بهای جان تو چه بود که خونبهای تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  2. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  3. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  4. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  5. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۱هر که زین دور میسر شودش کامی چند
  7. شمارهٔ ۱۷۲باده از خم به قدح ریز که با جامی چند
  8. شمارهٔ ۱۷۳امان نداد جدایی مرا زمانی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.