پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۷۲

باده از خم به قدح ریز که با جامی چند

غالب آن است که حاصل نکنی کامی چند

چیست تا حاصلت از صحبت صوفی و فقیه

بر کن ای خواجه دل ازپخته خور خامی چند

هیچ کس ننگ ز رسواییت ای عشق نداشت

بلکه معروف شد از فضل توگمنامی چند

درجهان بیش و کم این بوالعجبیها که شنید

جز رخ و زلف تو یک صبح و در او شامی چند

عجب از طره و خالت که کنی ای همه صید

وین عجب ترکه به یک دانه نهی دامی چند

عضو عضو تو مرا بند هوس بست به پای

چکنم یک دل و سودای دلا را می چند

باهمه سوختگی ز آتش عشق و غم دوست

هان صفایی نشدی پخته چرا خامی چند

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۷۴فغان که نیست مرا در دهان زبانی چند
  2. شمارهٔ ۱۷۵ز چاک سینه اگر بر کشم فغانی چند
  3. شمارهٔ ۱۷۶داشت وجهی که ندادند ترا جانی چند
  4. شمارهٔ ۱۷۷نیست در صومعه جز معنی حیوانی چند
  5. شمارهٔ ۱۷۸به زلف جستم از آن دو خط گریز گاهی چند
  6. شمارهٔ ۱۷۹برس به داد دل ما که پادشاهی چند
  7. شمارهٔ ۱۸۰ستاده بر سر راه تو دادخواهی چند
  8. شمارهٔ ۱۸۱بتان شهر ز ما هر زمان که یاد آرند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.