پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۱

کس را چه تمنا که خریدار تو باشد

کش نیست بهایی که به مقدار تو باشد

جان چبود و تن کیست دریغا که متاعی

در دست ندارم که سزاوار تو باشد

آن طالب صورت خبرش نیست ز معنی

بیش و کم اگر در غم آزار تو باشد

از دادن یک دل به تو حاصل نکند کام

از جان گذرد هر که طلب کار تو باشد

زنهار اگر دست گشایی پی خونریز

اول بکش آن را که به زنهار تو باشد

دام از چمنش بهتر و بندش ز رهایی

خوش بخت اسیری که گرفتار توباشد

نیشش همه نوش آمد و دردش همه داروست

دردی کش غم کیش که بیمار تو باشد

کالای وفا قحط شد از فقد خریدار

این جنس مگر در صف بازار تو باشد

دستی ز دلازاری احباب نگهدار

تا پاس وفا حرز و نگهدار تو باشد

می باش خدا را به صفا یار صفایی

الطاف خدایی همه جا یار تو باشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  4. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  5. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  6. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  7. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
  8. شمارهٔ ۱۷۰ای گرفتار به سودای تو آزادی چند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.