پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۶۰

بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد

از حیاتش چیست حاصل هر که او یارش نباشد

وصل گل را هر که نارد احتمال خار هجران

از دی و دی زین گلستان بهره جز خارش نباشد

زلف را لابد شکست است از پریشانی ولیکن

این سه فیروز افتد گرچه سردارش نباشد

سرو بستانی که همسر می ستایندت به بالا

یک قدم همراه سروت پای رفتارش نباشد

گفتمش عذر رقیب است امشب بخواه از بزم گفتا

روز هم دارد خطرها گنج اگر مارش نباشد

غنچه خاموشی گزید ازبی زبانی یا ز خجلت

پیش آن نوشین دهان یارای گفتارش نباشد

پنجه افکندم به سیمین ساعدی کز خیل مژگان

رستم رویین تن افکن مرد پیکارش نباشد

بی جمالت بر صفایی روز روشن تیره شب شد

تا توهم خوابش نگردی بخت بیدارش نباشد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  5. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  6. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  7. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
  8. شمارهٔ ۱۶۹گفتم آخر ز چه برعهد تو بنیاد نماند
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.