پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۹

تیر عشق تو بهر دل نرسد

سهم دیوانه به عاقل نرسد

چیست خرمن گیسو که از آن

خوشه ای بهره به سایل نرسد

مانده در لجه ی اشکم مردم

چون غریقی که به ساحل نرسد

میرد از ذوق گرفتاری دام

کار صیدت به سلاسل نرسد

عشق کوه است و شکیبایی کاه

هرگز این بار به منزل نرسد

از خطت خار خطر رست مرا

کشت این باغ به حاصل نرسد

وای برحال قتیلی کاو را

دست بر دامن قاتل نرسد

به سعادت نشود کارم ختم

کرم او بر سر بسمل نرسد

یک دم از حسرت نوشت نکشیم

کم به لب زهر هلاهل نرسد

ناوک ناله ی آتشبارم

درتو هشدار که غافل نرسد

نگسلد از تو صفایی به جفا

در دلت خطره باطل نرسد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  2. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  6. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  7. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
  8. شمارهٔ ۱۶۸جانم از سینه به حسرت چوگلوگیر آمد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.