پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸

دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد

که نوک ناوک غیرت مرا جگر سوزد

توشمع سوزی و من سوزم از حسد که چرا

به بزم عیش توجز من یکی دگر سوزد

به جرم دیده دلم سوخت ز آتش تو بلی

به نیستان چو فتد شعله خشک و تر سوزد

مرا نسوخت جفای تو سخت دل چندان

که روز و شب دلم ا زآه بی اثر سوزد

سرشک سوز درونم نکاست بلکه فزود

در آب آتش عشق تو بیشتر سوزد

نبود از دلم آگه سوای دیده کسی

مرا مخالفت اشک پرده در سوزد

چنان ز تابش رخ برفروخت شعله حسن

که دین و دانش و هوشم به یک شرر سوزد

دل ازخیال تودرسینه هر شبم تا کی

چوشمع در لگن از شام تا سحر سوزد

نسوخت نشتر الماس دشمنان هرگز

مرا چنان که دل از ناوک نظر سوزد

صفایی از پی بدرود من تو زودتر آی

مباد آتش عشقم که بی خبر سوزد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  2. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  3. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  6. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  7. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
  8. شمارهٔ ۱۶۷تا جان به هوای دلبر آمد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.