پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۷

بخت بد کآخر دمم شمشیر زد

جان بر آمد زود و جانان دیر زد

خواستم مجروح تر بودن ز غیر

هر چه زد دردا که بی توفیر زد

چشم بندی بین که ترکی شیرگیر

از دوآهو یک جهان نخجیر زد

این غزال از بس جری در صید خاست

هم پلنگ آویز شد هم شیر زد

گفتگوها داشتم با وی هنوز

زخم کاری بود و بی تأخیر زد

نازم استادی صیادی که زه

بر کمان نابسته آنسان تیر زد

در پی زلفش نرفتن دست کو

آنکه بر بازوی دل زنجیر زد

کی جوانان جان از او دارند صف

طفل خردی کو ره ی صد پیر زد

گوهرش در لطف و لعلش در صفا

طنزها برانگبین و شیر زد

شرم باد از صورتش نقاش را

تا قلم بر صفحه ی تصویر زد

عشق تر دستم عیار عقل زد

یار سر مستم ره تدبیر زد

تا ترا گردد صفایی خاک پای

پای در این خاک دامنگیر زد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
  2. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  3. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  4. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  5. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
  6. شمارهٔ ۱۶۴خیال هر دو جهان هرچه جز هوای تو باشد
  7. شمارهٔ ۱۶۵دوش از غم تو ما را دانی چگونه سر شد
  8. شمارهٔ ۱۶۶مرا این مایه رسوایی مگر از دیده یا دل شد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.