پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۴

سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد

به باغ گل ز غمت پیرهن دری می کرد

به بوی موی تو سنبل به خویش می پیچید

به شوق روی تو بلبل سخنوری میکرد

هوا به رنگرزی درچمن چو بر می خاست

غمت به روی من آغاز زرگری میکرد

بدان امید که گردد بهای خاک درت

رخم مقابله با زر جعفری می کرد

توخود به دست کرامت ز پای بنشستی

وگرنه سرو کجا با توهمسری می کرد

نظر بدو توخود انداختی وگرنه کجا

به چشم شوخ تو نرگس برابری میکرد

صفایی از همه خیل خط فروشان کاش

خودی ز روی صفا از ریا بری می کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  2. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  3. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  4. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
  5. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  6. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  7. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
  8. شمارهٔ ۱۶۳غم نیست دلی را که در او جای تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.