پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۳

خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد

به خاک کوی توام بخت رهبری می کرد

سری به پای تو چون خاک سودن روزی

شبی ستاره اگر ترک بدسری می کرد

عنایت تو ز حد درگذشت ورنه چه چیز

مرا به جرم و جنایت چنین جری میکرد

نیافت رخصت از آن چشم ورنه دامن وار

دلم به ساق تو با زلف همسری می کرد

رضا به بیع نشد ورنه ماه و ماهی را

به مهر خود ز سر شوق مشتری می کرد

شد از دلایل چشمت درست بر مردم

که سامری هم از این دست ساحری می کرد

مرا زبان فصاحت صباحت توگشود

وگرنه لالی کی آهنگ شاعری می کرد

به لوح روی و خط سبز و خامه ی سر زلف

اگر خطا نکنم مشق دلبری می کرد

به جز غمش که زمانی ز ما کناره نجست

که این زمان به کس آنسان برادری می کرد

شدی قبول صفایی ولایتش به خدای

دل از عناد تو هر کو چو من بری می کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  2. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  3. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  4. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  5. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
  6. شمارهٔ ۱۶۰بی تکلف دل ندارد هر که دلدارش نباشد
  7. شمارهٔ ۱۶۱کس را چه تمنا که خریدار تو باشد
  8. شمارهٔ ۱۶۲آن را که دو صد چشم بر انعام تو باشد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.