پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۸

کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد

شرحی ز غم دوست بدو باز توان کرد

انجام ندارد خبر عشق چه پرسی

این نیست بیانی که خود آغاز توان کرد

غم نیست ز بی بال و پری طایر دل را

پنداشت که از قید تو پرواز توان کرد

جز دل که مرا در شکن زلف تو آسود

گنجشک کجا همدم شهباز توان کرد

در وی نه چنان بسته تعلق که به زنجیر

از موی تو خوی دل ما باز توان کرد

هم رسم تو صیاد رسن تاب توان گفت

هم اسم وی استاد رسن باز توان کرد

یک ره ندهی کام من از لعل خود آخر

انصاف کجا شد چقدر ناز توان کرد

تا چند به خاک اشک زمین گرد توان ریخت

تاچند به چرخ آه فلک تاز توان کرد

خون زاد و غمم راحله ره آه و رفیق اشک

از خاک درت برگ سفر ساز توان کرد

با شرط تمامی مه تابان فلک را

نسبت نه بدان سرو سرافراز توان کرد

با خویش مکن نیز صفایی غم دل فاش

در برزخ بیگانه کجا باز توان کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۰نه او روزی دو، ترک بد سری کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۳خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  7. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  8. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.