پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۷

دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد

بازم به کار پرده دری برگ و ساز کرد

طومار غم که دیده ز مردم همی نهفت

برداشت دست از دل و بی پرده باز کرد

واعظ علاج عشق به هجرم حواله داشت

حمل حقیقت غم ما برمجاز کرد

جانان مرا برات رهایی به مرگ داد

بس لطف با من آن شه مسکین نواز کرد

بازم غمت که باهمه لاقیدی از دوکون

ما رانیازمند تو ای سرو ناز کرد

کمتر تحکمی که شد از عشق برعقول

محمود را مسخر حکم ایاز کرد

بادش زجفت ابروی طاق تو شرم ها

عابد که رو به قبله مسجد نماز کرد

با تاج شه ز دولت فقرم سری نماند

عشقت مرا به ترک کله سرافراز کرد

طوبی به روز وصل هم ای کاش داده بود

آن کو شراب فراق تو چندین دراز کرد

با فر بخت خویش صفایی کنم سپاس

کاقبال عشقم از دو جهان بی نیاز کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۹صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۰نه او روزی دو، ترک بد سری کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
  5. شمارهٔ ۱۵۳خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد
  6. شمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  8. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.