پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۰

نه او روزی دو، ترک بد سری کرد

نه یک شب طالعم نیک اختری کرد

نه روی دولتم دیدار بگشود

نه یکبارم سعادت رهبری کرد

نه مرگم از غم هجران رهانید

نه مردی بر مرادم یاوری کرد

نه یارم از تعدی دست برداشت

نه عدل پادشاهم داوری کرد

پس از عمری به قتلم رانده تهدید

مرا جانان عجب یادآوری کرد

جز او در کسوت اسلام کشنید

مسلمانی که چندین کافری کرد

به جورش بردباری های من بود

که او را بر جفاجویی جری کرد

بدین سان بسملم بگذشت و بگذاشت

معاذ الل که این استمگری کرد

توهم گیری جهانی با سر انگشت

اگر جم کارها ز انگشتری کرد

صفایی رازت از مردم نهان داشت

وگر نظم سخن های دری کرد

برید اول زیان خامه و آنگاه

از این غم پاره ای را دفتری کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۲صفایی از سر کوی تو کی سفر می‌کرد
  2. شمارهٔ ۱۵۳خلاف عادت اگر چرخ یاوری می کرد
  3. شمارهٔ ۱۵۴سحرگهان که صبا نافه گستری می کرد
  4. شمارهٔ ۱۵۵کس ار به دیده ی دل در نگار ما نگرد
  5. شمارهٔ ۱۵۶چو ترک چشم تو ز ابروی خود کمان گیرد
  6. شمارهٔ ۱۵۷بخت بد کآخر دمم شمشیر زد
  7. شمارهٔ ۱۵۸دل ازجراحت تیغم نه آن قدر سوزد
  8. شمارهٔ ۱۵۹تیر عشق تو بهر دل نرسد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.