پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۲

صبا یک عقده از جعد تو وا کرد

هوا را عطر بیز و مشک سا کرد

شکر خا لعلت از نوشین تبسم

دهن نگشوه مشت غنچه وا کرد

گل از تشویر رویت هر سحرگاه

گریبان شکیبایی قبا کرد

به دستم نیم جانی هست و در پات

خورم حسرت که نتوانم فدا کرد

بحمدالله که هجرم گشت وآسود

خوشم فارغ ز فکر خون بها کرد

بشارت باد اعدا را که محبوب

همه بیگانگی با آشنا کرد

به کیش کفر و دین منت روا نیست

اگر کس حاجتی از کس روا کرد

به جان صد درد بی درمانم افزود

ز دل گر سفله یک دردم دوا کرد

ملامت نیست برشاهی که گاهی

رعایت از گدایی بینوا کرد

چو مفتی می خورد خود خون ایتام

چرا نهی من ازاکل ربا کرد

گزند دوستان مپسند زین بیش

به دشمن کی توان چندین جفا کرد

ترا داد آنکه این حسن صفا خیز

صفایی را عجب عشقی عطا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۸کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۹صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
  7. شمارهٔ ۱۵۰نه او روزی دو، ترک بد سری کرد
  8. شمارهٔ ۱۵۱بحمدالله که کوکب یاوری کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.