پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۷

کس ره به دیار جان ندارد

تا روی به دلستان ندارد

دور از تو به دوش تن بود بار

آن سر که بر آستان ندارد

جز پوست مخوان و استخوانی

جسمی که ز عشق جان ندارد

تا مهر تو جا گرفت در جان

جای غم دیگران ندارد

بگذشت بهار وگل بیاراست

باغ تو مگر خزان ندارد

تاب و تب اشتیاق و دوری

صعب است ولی بیان ندارد

در راندن این حدیث خونین

مسکین قلمم زبان ندارد

حرفی ننگاشت تا ز مژگان

خوناب سیه روان ندارد

دل داد وگرفت جان صفایی

سودای وفا زیان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  2. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  6. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.