پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۸

آن پیر نه دل که جان ندارد

تا مهر بتی جوان ندارد

عیش گل و بلبلش همایون

آن باغ که باغبان ندارد

در دام تو مرغ دل ز شادی

اندیشه ی آشیان ندارد

ز ابرو فکنی سهام سفاک

بی چله کس این کمان ندارد

چشمت نخورد نظر که یکدل

از فتنه ی او امان ندارد

ما کشتی خود سبک نراندیم

یا بحر غمت کران ندارد

عشقت همه خورد خون عشاق

این گله مگر شبان ندارد

کس را نرسد به دامنت دست

تا جامه ی جان دران ندارد

مسکین چه کند اگر صفایی

گاهی ز غمت فغان ندارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  5. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.