پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۴۰

دلا خواهی توجه با خدا کرد

تغافل بایدت از ماسوا کرد

بدی از دوست با نیکی ز بدخواه

خطا بردی گمان کاینها خدا کرد

خدا نشناخت پیغمبر ندانست

هر آنکس کاین دو را از هم جدا کرد

ادای شکر حق باید دریغا

که نتوان شکر احسانش ادا کرد

به نومیدی مگردان روی از این باب

که هر کاری که کرد آخر دعا کرد

نیاز عاشق است و ناز معشوق

که عاجز را قوی شه را گدا کرد

جز آن بیگانه مشرب آشنایی

کجا چندین جفا با آشنا کرد

قفس به ز آشیان و... به از باغ

مرا عشق تو این حالت عطا کرد

به قید خویشتن سختم نگهدار

چرا باید چنین صیدی رها کرد

به گلگشت بهارانت گمان داشت

ز بیرون آمدن عبهر حیا کرد

چو دی را در شبستان آرمیدی

به چشم مردم از رخ پرده وا کرد

صفای دل محقر کلبه ام را

صفایی روضه ی دار الصفا کرد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  3. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  4. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۸کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۹صفایی از سر کویت چوعزم بیرون کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.