پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۹

مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد

وگرنه گریه من سبقت از سحاب برد

رود به عشوه ی ساقی ز مغز پایه ی هوش

کجا ز دست مرا نشأه شراب برد

شه احتساب نکردت به خون بی گنهان

عجب که ترک تو از محتسب حساب برد

فقیه کفر مرا گر به عدل فتوی داد

بدین عمل ز خدا اجر بی حساب برد

نهان و فاش به عهد تو خوبرو دگری

نه دین ز شیخ رباید نه دل ز شاب برد

مراست طالع بیدار و کوکبی فیروز

شبی که فکر توام از دو دیده خواب برد

چنان نبرد عتابش ز من سکون و ثبات

که لطفش از تن و جانم توان و تاب برد

صبا کجاست که عرض نیاز و ذوق حضور

یکی از جانب یاران به آن جناب برد

گرم به قصد رهایی ز هجر خواهد کشت

به کیش من چه قدر زین گنه ثواب برد

صفایی ازتف دل دست و خامه خواهدسوخت

اگر زعشق تو یک نکته درکتاب برد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  2. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
  3. شمارهٔ ۱۴۳قلم تا سر ز سودای تو درکرد
  4. شمارهٔ ۱۴۴سروقامت قیام دیگر کرد
  5. شمارهٔ ۱۴۵عشقم از اشک و رخ توانگر کرد
  6. شمارهٔ ۱۴۶که جز من کاشکم اینسان دربدر کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۷دردا که اشک خون به رخم کشف راز کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۸کس نیست کش از قصه ی دل راز توان کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.