پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۳

از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد

به هر خمی دل جمعی اسیر غم دارد

ز اشک و رخ همه را سیم و زر به دامان ریخت

کدام شه به گدایان چنین کرم دارد

چرا ز دیده ی مردم نهفته رخ چو پری

اگر نه شرم از او گلشن ارم دارد

دلم به آهوی ببر افکنش نگردد رام

به شیر شرزه نگر کز غزال رم دارد

بگو به پادشه از من که جام جم به کف آر

که صرفه ای نبرد هر که ملک جم دارد

به لطف گو برهان بنده ای زبند بلا

چه چشمت آنکه حصاری پر از حشم دارد

به گاه نزع چه فرق است با گدا شه را

هزار قیصر و خاقان اگر خدم دارد

ز خاطری المی، از دلی غمی بردار

شبان مرا دست که غم خواری غنم دارد

صفای طبع صفایی چه خوش توان دریافت

از این لآلی دلکش که درقلم دارد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  2. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  3. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  4. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  5. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  6. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  7. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۲صبا یک عقده از جعد تو وا کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.