پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۲

مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد

عجب ماری سیه پیرامن گلزار می‌گردد

مکن جمع از رخ رخشان دگر زلف پریشان را

که آن سرگشته هم چون من پی دیدار می‌گردد

به یک ره قتل کن عشاق را کز حرص جان‌بازی

ز کم کم پیش و پس گشتن سخن بسیار می‌گردد

به محشر کشتگانت را مجال دادخواهی کو؟

که در باب تو کار داوری دشوار می‌گردد

تو گر خونریزی خوبان عجب داری تماشا کن

که جان و سر در این سامان چه بی‌مقدار می‌گردد

ز چشم یار و چشم من کمال فرق بین تا چون

یکی خونخوار می‌افتد یکی خونبار می‌گردد

تو گر فریاد گفتی خامش آیم فکر دیگر کن

چه سازم چاره دل کز فغان ناچار می‌گردد

به روز فصل چندین وصل خواهد داشت بر یوسف

عزیزی کو به خاک آستانت خوار می‌گردد

چه باز او گوشهٔ خلوت فراز آمد صفایی را

دگر کآسیمه‌سر در کوچه و بازار می‌گردد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  2. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  3. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  4. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  5. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
  7. شمارهٔ ۱۴۰دلا خواهی توجه با خدا کرد
  8. شمارهٔ ۱۴۱ندانم خویش کردم یا قضا کرد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.