پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۰

دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد

روزی که دلارام به سودای من افتاد

یوسف که به چاه فتن افتاد برآمد

بیچاره زلیخا که به چاه ذقن افتاد

منعم مکن از ناله که پنهان نتوان کرد

آن راز که افسانه ی هر انجمن افتاد

قدر قفس آن مرغ گفتار شناسد

کز قید تو یک بار رهش در چمن افتاد

بلبل که به گل نغمه سرودی به صد آهنگ

تا غنچه گویای تو دید از سخن افتاد

از سرو و سمن دیده ی امید فرو دوخت

چشمی که بر آن سرو قد سیم تن افتاد

بر بازوی عشاق ز هر سو رسن افکند

چون طره به دوش تو شکن در شکن افتاد

جان ها ز علایق همه زنجیر گسستند

تا زلف تو بر گردن دل ها رسن افتاد

با غنچه ی نوشین دهنت از عرق شرم

گل را چو من آتش همه در پیرهن افتاد

در باغ ز داغ رخ گلرنگ تو جاوید

بر خاک سیه لاله ی خونین کفن افتاد

سور و طرب از شور تو بر پیر و جوان رفت

شور و شغب از شوق تو در مرد و زن افتاد

در سینه چه پوشم دگر آن درد صفایی

کز دل به زبان رفت و به چندین دهن افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  2. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  3. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  4. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  5. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  6. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۹مرا خود از سر کوی تو ترسم آب برد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.