پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۹

مرا سودای جانان بر سر افتاد

جنون را باز طرح دیگر افتاد

چو عشقم بار در کاشانه بگشود

خرد را رخت هستی بر در افتاد

به یاد در و لعلت دامنی چند

مرا از جزع مرجان پرور افتاد

فزود از اشک چشمم تابش دل

از این آب آتشم سوزان تر افتاد

شش و پنجی فلک در کار من کرد

به بازی مهره ام در ششدر افتاد

دل از کف روبرو بردی ندانم

کی آن جادو چنین افسون گر افتاد

مرا کز رستخیز انکارها بود

از آن قامت قیامت باور افتاد

مگر ساقی شراب از چشم خود ریخت

که از دست حریفان ساغر افتاد

جدا از خاک پایت ماندم افسوس

رخم بی فر سرم بی افسر افتاد

ز بس دین و دل اندر پا فکندی

نشان از دین و نام از دل برافتاد

سرانجامم ولی پیداست ز اول

که با ترکان کافر دل در افتاد

سر از پا باز نشناسد صفایی

به سودای تو از پا و سر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  2. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  3. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  4. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  5. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  6. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۸آن پیر نه دل که جان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.