پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۸

آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد

کافسانه ی ما در همه عالم سمر افتاد

صافش همه دردی شد و آبش همه آتش

حسرت نگری هر که ترا از نظر افتاد

عیبم همه جویند و سرانجام جز این نیست

آنرا که چو من عیب پسندی هنر افتاد

افسوس که با آن همه سرسبزی و بالش

در باغ توام شاخ وفا بی ثمر افتاد

با این دل سوزان شررناک ندانم

کاین مایه چزا ناله ی ما بی اثر افتاد

جز اشک به چشمم نه و جز آه به لب نیست

تا آتش عشقم همه در خشک و تر افتاد

ای نخل محبت چه نهالی تو که جاوید

جان و دل عشاق ترا برگ و بر افتاد

صیدت نرود ناگزر از قید به جایی

کافتاد چو در دام تو از بال و پر افتاد

در گلشن و دامش نه نشان ماند نه نامی

آن مرغ که مسکین به کمند تو در افتاد

گرسعی رقیب از درت افکند مرا دور

صد شکر که او نیز چو من در بدر افتاد

تا از همه کس رو به تو آورد صفایی

از روی عنادش همه کس پشت سر افتاد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  2. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  3. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  4. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  5. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  6. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  7. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۷کس ره به دیار جان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.