پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۷

بیدلی را چوتودلدار مباد

دلبری چون تو دلازار مباد

رفتم از دست و به جا ماند غمت

کس چنین بی کس و غم خوار مباد

آنکه در دیده غیر است عزیز

نزد جانانه خود خوار مباد

هرکرا بی کسی آمد همه کس

کاش حاجت به پرستار مباد

نیست صیاد مرا حالت رحم

صیدش آن به که گرفتار مباد

از جایی برهانم سهل است

بکش از قتل منت عار مباد

جز مرا ز آن نمکین درج عقیق

مرهم سینه ی افگار مباد

به جز از شست توام درهمه عمر

ناوک دیده ی خونبار مباد

خون ما ترک ترا سیر نکرد

حکم در دست ستمکار مباد

رفتم ازکوی تو تا خطره من

رنجش خاطر اغیار مباد

دل بر احوال صفائیت نسوخت

کافری چون تو جفاکار مباد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  2. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  3. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  4. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  5. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  6. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  7. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
  8. شمارهٔ ۱۳۶گردون ماهی جوان ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.