پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۶

با غم عشق تو مرا کار باد

و ز همه کاری دگر انکار باد

هر که ز قید دو جهان باز رست

در خم زلف تو گرفتار باد

دل که طبیبی چو تو دارد به سر

همدم آنجا دوی بیمار باد

بر فلک از فخر فرازم کله

فرقم اگر فرش ره یار باد

جان و تن ار سهل براو نشمری

کار دو کیهان به تو دشوار باد

کعبه نهد جبهه به پا گر سرم

خاک در خانهٔ خمار باد

خوار ترا هر که نخواهد عزیز

با همه عزت بر ما خوار باد

جز رخ و زلفت کنم ار آرزو

مار بود گنج و گلم خار باد

سهل شمارم که وفایت کم است

صبر من از جور تو بسیار باد

ریختی خون صفایی به خاک

از دم تیغ تو سزاوار باد

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  2. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  3. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  4. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  5. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  6. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  7. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
  8. شمارهٔ ۱۳۵مقابل مه ما مشتری کمال ندارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.