پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۵

به پای بوس توام دست و دل ز کار شد آوخ

ز تن قرارم از آن زلف بی قرار شد آوخ

ندانمت چه رسد بر سرم ز فتنه ی مژگان

که چار فوج سپه با دلم و چار شد آوخ

وفا و شفقتم افزود وکاست تاب صبوری

جفا و جور چندانکه پایدار شد آوخ

به اختیار نهفتم به سینه مهرت و دیدم

سزای خویش که صبرم به اضطرار شد آوخ

کشید عشق به ملک وجود جیش غمت را

دلم مسخر سلطان نابه کار شد آوخ

کسی که ساده و نقشش به دیده فرق نکردی

اسیر پنجه ی سر پنجه ی نگار شد آوخ

ز چهر و زلف تو پیچم به خود چو مار گزیده

که باغ نسترنت خوابگاه مار شد آوخ

چه خارها که ز غیرت زند خطت به جگرها

که گلشنی چو رخت پایمال خار شد آوخ

صفوف غمزه کجا و دل ضعیف صفایی

تنی پیاده گرفتار صد سوار شد آوخ

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  2. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  3. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  4. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  5. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  6. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  7. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
  8. شمارهٔ ۱۳۴چون یار سخن راند وز نطق شکر بارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.