پرش به محتوای اصلی
صفایی جندقی صفایی جندقی

غزلیات

شمارهٔ ۱۲۴

تا نگردم غبار جولانت

برنخیزم ز طرف میدانت

سر ندارم دریغ از آن خم زلف

بازم این گوش را به چوگانت

تا نبوسم کمان و شست ترا

بر نگردم ز تیر مژگانت

سخت تر از دل تو جان من است

که نمردم به درد هجرانت

تشنگان را سراغ آبی بود

که نمردند در بیابانت

مفشان از غبار من که بود

منتی بر سرم ز دامانت

نیست قید تعلقم بر پای

مگر از گیسوی پریشانت

نقشت از دیده کی رود که هنوز

هست در دل نشان پیکانت

من صفایی بدان امید که باز

نرود در هوای جانانت

دل و دینت ز کف گرفته و باز

کار دارد هنوز با جانت

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۲۶با غم عشق تو مرا کار باد
  2. شمارهٔ ۱۲۷بیدلی را چوتودلدار مباد
  3. شمارهٔ ۱۲۸آنگونه سرشکم به غمت پرده در افتاد
  4. شمارهٔ ۱۲۹مرا سودای جانان بر سر افتاد
  5. شمارهٔ ۱۳۰دردا که ز دوران به غم خویشتن افتاد
  6. شمارهٔ ۱۳۱عشقی که به سوز و ساز گردد
  7. شمارهٔ ۱۳۲مسلسل زلف مشکین گرد آن رخسار می‌گردد
  8. شمارهٔ ۱۳۳از آن دو زلف پریشان که خم به خم دارد
همه‌ی غزلیات ←

صفایی جندقی درباره‌ی صفایی جندقی

یرزا احمد جندقى متخلص به «صفایی» دومین فرزند یغماى جندقى است که در سال ۱۲۳۶ ه.ق درخور، مرکز منطقهٔ جندق و بیابانک به دنیا آمد. مادر او هما سلطان از اهالى کاشان و از بستگان حاج ملا احمد نراقى (مجتهد مشهور شیعى) دومین همسر یغماى جندقى است. پدرش یغما، وی را به نام و تخلص ملا احمد نراقی که تخلص «صفایی» داشت «احمد» و «صفایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.